السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
54
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
پيدا نكنند و ما موجود واقعى را با احكام و خواصّى كه دارند از موجود وهمى باز شناسيم ، به علمى كه از احوال و خصوصيات « موجود بما هو موجود » سخن بگويد ، نيازمنديم . اين نيازمندى را فلسفه برآورده مىكند . « 1 » وقتى در فلسفه دانستيم كه موجود واقعى آن است كه خارجيت مطلقه و وحدت عامه و فعليت كليه ( كه شرح اينها بهزودى در همين فصل خواهد آمد ) داشته باشد ، پس آنچه كه اين احكام را ندارد موجود نيست ؛ و اگر ما به موجوديتش اعتقاد پيدا كردهايم ، اين اعتقاد يك اعتقاد وهمى بيش نيست . در حقيقت پىبردن به آثار موجود واقعى و از اين رهگذر پى بردن به آنچه موجود وهمى است و واقعيت ندارد ، مطلبى است كه در فلسفه به دنبال آن هستيم . انتقال از موجود - به وسيلهء شناخت احكام آن - به غير موجود يك فايدهء فلسفى است كه مؤلف در اينجا و در كتاب اصول فلسفه بدان اشاره مىكنند . گرچه از ظاهر عبارت چنين برمىآيد كه تنها فايدهء فلسفه همين است كه از شناخت موجود واقعى به شناخت موجود غير واقعى منتهى شويم ، اما مراد مولّف حكيم حصر فايده در مطلب فوق نيست . در كتاب بداية الحكمه شناخت علل عاليهء وجود و در رأس آنها ، شناخت ذات اقدس الهى را يك فايده فلسفى قلمداد كردهاند ، مضافاً به فوايد ديگرى كه بر فلسفه مترتب مىشود ، مانند اثبات موضوعات علوم توسط اين علم ، كه شرح آن بهزودى خواهد آمد . تحقيق در مسائل فلسفى ، با اعمال روش عقلى محض و توسط قياسات برهانى انجام مىگيرد . درمنطق گفته شده است تنها قياسى كه يقين مىآورد ( از ميان اقسام پنجگانهء قياس ) فقط برهان است ؛ زيرا تنها قياس برهانى است كه از مقدمات يقينى تشكيل شده ، و نتيجهاش هم يقينى است ، بر خلاف اقسام ديگر قياس ( شعر ، خطابه ،
--> ( 1 ) . وقتى انتقال از موجود واقعى به آنچه موجود نيست و ما تصور مىكنيم موجود است ، توسط فلسفه حاصل شد ، پس بحث از احكام عدم ( كه متعاقب مباحث احكام وجود مىآيد ) يك بحث استطرادى نخواهد بود ، بلكه از طرح مباحث مربوط به وجود ، مباحث عدم ، استنتاج مىشود